برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟

برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟

برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟

 برقراری ارتباط بین ذهن و جسم

در مقاله برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟ 

  • ارتباط ذهن و جسم 
  • هیجانات شما و جم شما 
  • اضطراب ممکن است خوب یا بد باشد 
  • هیپنوتیزم کردن ذهن، جسم را هم هیپنوتیزم می کند
  • انگشتان و دبستان خود را به پرواز در آورید

 

خواب مصنوعی وجود ندارد و آدم ها فقط وانمود می کنند در حالت خلسه اند، دست نگه دارید! قبل از منصرف شدن ، چند دقیقه ای به خواندن ادامه دهید! این اظهار نظر  سال ها به اشکال گوناگون مطرح شده و یکی از دیدگاه های لجوجانه مخالفان هیپنوتیزم درمانی است که با آن سعی می کنند  این حرفه  را از اعتبار بیندازید. اما باید خدمتشان عرض کنیم، خواب مصنوعی وجود دارد و آدم ها واقعا به حالت خلسه فرو می روند

در سال های اخیر رشته علمی کاملا تازه ای شکل گرفته، به نام روان عصب، ایمنی شناسی (PNI= psychoneuroimmunology)که بعضی اوقات به آن پزشکی ذهن و جسم نیز می گویند (بعضی های دیگر به آن پزشکی روان تنی یا مشکل پسندها به آن پزشکی رفتاری می گویند.) در این رشته علمی ثابت می شود که پیوند عمیقی بین آنچه در ذهن هست و آنچه در جسم اتفاق می افتد وجود دارد. درمقاله برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟  ما شما را با مطالب تحقیقاتی عمده و برجسته این رشته علمی که با رشته های دیگر مرتبط است –آشنا می کنیم و توضیح می دهیم چرا خواب مصنوعی و حالت خلسه وضعیتهایی واقعی هستند هرچند مخالفان هیپنوتیزم درمانی خونشان به جوش می آید!

رابطه ذهن و جسم

سال ها پیش ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت، این دیدگاه را مطرح کرد که  ذهن و جسم دو ماهیت کاملا جدا از یکدیگرند، بدون هیچ اثری بر یکدیگر. این نظریه به ثنویت دکارتی معروف است. متاسفانه، جامعه پزشکی و علمی این عقیده را نپذیرفت و این مفهوم را رد و انکار کرد که ذهن بر نحوه عملکرد جسم و آنچه در بدن اتفاق می افتد نیز برنحوه کارکرد ذهن اثر می گذارد.

خوشبختانه، افراد معدودی با پشتکار و عزم راسخ درباره این مفهوم تحقیق و سرانجام نتیجه این تحقیق را منتشر کردند. این تحقیق متقاعد کننده بود و جامعه علمی و پزشکی را مجاب کرد و به خود آورد. براساس این پژوهش سیستم ایمنی بدن که مسئول حفاظت جسم در برابر عفونت و بیماری است، در حال و احوالات ما نیز اثر می گذارد. به علاوه، پیام برهای شیمیایی موجود در سیستم عصبی هم بدن را در برابر بیماری حفظ می کنند.

این یافته ها به رویکرد بنیادی تر و جدیدی در درمان بیماران انجامید و به جای این که درمان فقط براساس علائم باشد (که در آن فقط علائم بیماران درمان می شود) رویکرد کل نگرانه ای شکل گرفت که امروزه در دوره های تخصصی مراقبت از سلامت براساس آن نه تنها علائم بیماری درمان می شود، بلکه وضعیت روانی بیمار هم تحت بررسی قرار می گیرد.

هیپنوتیزم اریکسونی چیست؟

تجهیزات ارتباطی: سیستم عصبی ما

برای این که درک کنیم ذهن و جسم چطور با هم کار می کنند، بهتر است اول از همه درباره سیستم عصبی بدانیم، سیستم عصبی را مثل سیم کشی پیچیده و در هم تنیده ای فرض کنید که با ابررایانه بسیار پیشرفته ای کنترل می شود که به دو بخش تقسیم می شود.

  • سیستم عصبی مرکزی: که شامل مغز است (همان تکه نرمی که توی سر شما جا خوش کرده و نخاع (انتهای این تکه نرم محبوس در کاسه سرتان به سمت نخاع شما امتداد پیدا می کند). 
  • سیستم عصبی جانبی :که از عصب های جمجمه ای (سیم هایی که از مغزتان بیرون زده)،عصب های نخاعی (سیم هایی که از نخاعتان بیرون زده) و سیستم عصبی خودکار( سیستم سیم کشی که تمام کارکردهای غیرارادی بدنتان را کنترل می کند) تشکیل شده است.

ان ال پی چیست و چه کاربردهایی دارد؟

سیستم های عصبی مرکزی و جانبی با هم کار می کنند تا ما بتوانیم زندگی روزمره خود را گذرانیم. پس خوب است نگاهی به نحوه کارکرد قسمتهای گوناگون بیندازیم:

  • مغز: این ماده خاکستری فوق العاده پیچیده بازی را هدایت می کند. اگر نگاهی دقیق تر به مغز بکنیم، می بینیم که خودش به تکه های بسیار متفاوتی تقسیم می شود که هر کدام کارکرد بخصوصی دارد. در اصطلاحات مربوط به تکامل یکی از بدوی ترین و کهن ترین قسمتها آمیگدال است که مسئول هیجان و پرخاشگری است. بعضی قسمت های دیگر پیچیده تر و مدرن ترند، مثل قشر مغز که مسئول آگاهی، حافظه و تفکر است.
  • نخاع: دومین بخش سیستم عصبی مرکزی است که از انتهای مغز امتداد پیدا می کند و از وسط ستون فقرات شما می گذرد، نخاع نیزه مثل مغز، از قسمتهای گوناگون تشکیل شده که در کنار هم پیام ها را بین مغز و باقی سیستم عصبی، به شکل رفت و برگشت، مخابره می کنند. مغز و نخاع کارکرد کل بدن را کنترل می کنند
  • سیستم عصبی خودکار: در سراسر بدن پیدا می شود، این سیستم کارکردهای خودکار بدن را کنترل می کند؛ مثل ضربان قلب و تنفس، جالب تر این که سیستم عصبی خودکار به دو نیمه تقسیم می شود که در اصل مخالف هم کار می کنند :
  1. سیستم عصبی سمپاتیک: این بخش از سیستم عصبی خودکار مسئول فعال بودن ماست. این سیستم باعث می شود که ما به خطر واکنش نشان بدهیم. همچنین واکنش هایی که بدن ما در مقابله با ترس و استرس نشان می دهد (نظیر افزایش ضربان قلب و تند شدن تنفس) از کارکردهای این سیستم است.
  2.  سیستم عصبی پاراسمپاتیک: عکس سیستم سمپاتیک کار می کند و مسئول وضعیت جسمی ما در اوقاتی است که آرام و راحتیم و هیچ دغدغه ای نداریم (نظیر ضربان قلب آرام و تنفس عمیق و آرام) برای این که بدن کارکرد مناسبی داشته باشد، سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک باید با هم کار کنند
  • اعصاب: پیام ها را از مغز یا نخاع به سرتاسر بدن و برعکس مخابره می کند و اندام،عضلات و پوست را به ابررایانه، همان مغز – یا مستقیم از طریق اعصاب جمجمه ای یا از طريق اعصاب نخاعی توسط نخاع – متصل می کند.

سیستم عصبی مرکزی و جانبی با هم کار می کنند، برخی کارکردها تحت کنترل و آگاهانه و برخی به طور خودکار صورت می گیرد، مثلا اگر بخواهید از صندلی بلند شوید و در اتاق راه بروید، مغز تصمیم آگاهانه ای برای این کار می گیرد و پیام هایی را به نخاع و، از طریق کل سیستم اعصاب، به جاهای دیگر و به عضلات می فرستد که باعث می شود برای بلند شدن از صندلی منقبض شوند.سپس سیستم عصبی خودکار وارد عمل می شود و شما شروع می کنید به راه رفتن.سیستم سمپاتیک شما باعث می شود برخی از این عضلات منقبض شوند(مثل آن هایی که در ران و پشت ساق پای شماست) و شما را بر پاها رو به جلو به پیش راند.و سیستم باراسمپاتیک برخی از عضلات را وقتی پاها باز شدند، رها می کند(مثل عضلات ساق پا چون چند لحظه ای نقشی ندارند).

عمل راه رفتن تحت کنترل سیستم عصبی جانبی و نخاع است، در حالی که تصمیم رفتن و توقف تحت کنترل مغز است.

فرایند مشابهی نیز باعث می شود که هیجانات را احساس کنیم. سیستم عصبی جانبی اطلاعات دنیای بیرون را از طریق چشم ها، گوش ها، بینی و پوست ثبت می کند. سپس پیام ها را از راه اعصاب و نخاع به مغز می فرستد و بعد مغز این پیام ها را تفسیر می کند.

مثلا اگر مغز چیزی را ترسناک تفسیر کند، آمیگدال – بخش ابتدایی مغز که مسئول بعضی احساسات نظیر ترس است – فعال می شود و احساس ترس می کنیم. پیام ها از طریق نخاع به بیرون مخابره و سیستم سمپاتیک وارد عمل و باعث می شود عضلات منقبض، ضربان قلب تندو تنفس سریع شود. وقتی مغز ثبت کند که آن چیز ترسناک برطرف شده، پیام هایی که به مغز مخابره می شود طوری تفسیر می شود که مطمئن شوید دیگر نباید بترسید، آمیگدال خاموش می شود و احساس آرامش می کنیم. پیام ها بار دیگر از طریق نخاع به بدن فرستاده می شود. سپس سیستم پاراسمپاتیک دست به کار می شود و عضلاتتان را وامی نهد و ضربان قلب و تنفس را آرام می کند، اجی مجی لاترجی، حالا دوباره آرام هستید.

کارکرد مغز و ذهن و ارتباط آن با خواب مصنوعی

خواب مصنوعی مسلما در مغز اتفاق می افتد. تحقیقات نشان می دهد که شخصی که در حالت خلسه است با شخصی که هشیار است، خواب است یا تظاهر می کند در خلسه است فرق می کند.

امواج مغزی معیار سنجش فعالیت الکتریکی مغز است. این فعالیت در خواب هشیاری و همچنین خلسه به طور مشخص تغییر می کند. برای خوشامد کسانی که کلمات قلمبه سلمبه را دوست دارند باید بگویم دستگاهی که این امواج را اندازه می گیرد الکتروآنسفالوگرام نام دارد.تحقیقات متعدد مؤید این است که امواج مغز در حالت خلسه به طرز چشمگیری متفاوت است.

 امواج الفاء تتا و امواجی با عنوان پرطمطراق موج 4۰ هرتز همگی وقتی به خواب مصنوعی می رویم تغییر می کند، این امواج و باندها هیچ ربطی به دریا  یا موسیقی ندارد، بلکه به فرکانس های فعالیت مغناطیسی مغز مربوط است. وقتی هشیار هستند، فعالیت مغناطیسی مغر فرکانس مشخصی دارد. وقتی خوابید این فرکانس تغییر می کند و در خلسه هم این فرکانس به فرکانس دیگری تبدیل می شود.

در تحقیقات PET- مخفف Positron Emission Tomography به معنای مقطع نگاری ترشح پوزیترون – شواهد دیگری به دست آمد. این تکنیک بسیار جالب به دانشمندان امکان داد کار کرد مغز را بررسی کنند و ببینند وقتی چیزی احساس می کنیم یا فعالیتی انجام می دهیم کدام بخش های مغز فعال می شود. نتیجه این بود: مغز در خواب، مصنوعی فعالیت متفاوتی با مغز هنگام بیداری و خواب دارد.

 تحقیقی درباره چگونگی واکنش مغز به کنترل درد هیپنوتیزمی نشان داد. که وقتی فرد هیپنوتیزم شده  محرک دردناکی را تجربه می کند، دو ناحیه (از بین نواحی متعدد دیگر) در مغز روشن می شود .سوماتو سنسوری کورتکس یا قشر جسمی۔ حسی (نام نسبتا شیکی برای بخشی از مغز که محرک درد را پردازش می کند) و انتريور سینگولیتد کورتکس با قشر سیکولیت قدامی (نامی حتی لوکس تر برای ناحیه ای از مغز که در ادراک شما از درد نقش دارد) محققان متوجه شدند که وقتی به فرد هیپنوتیزم شده محرک دردناکی داده میشود، سوماتوسنسوری کورتک روشن است، در حالی که انتريور سینگولیند کورتکس روشن نیست.

به بیان دیگر محرک درد پردازش می شود، ولی مغز هیچ دردی ادراک نمی کند، این دلیل محکمی است مبنی بر این که خواب مصنوعی مستقیما بر مغز اثر می گذارد. وقتی بیدار و هشیارید. سیستم سمپاتیک بسیار فعال است، کمک می کنند راه بروید، حرف بزنید، ورزش کنید و گاهی اوقات دچار استرس شوید، از طرفی وقتی به حالت خلسه می روید سیستم پاراسمپاتیک خوب و کارآزموده نقش مهمی ایفا می کند سیستم سمپاتیک را از کار می اندازد و اجازه میدهد وارد وضعیت استراحت و آرمیدگی شوید خلاصه این که وقتی وارد وضعیت خلسه می شویم، امواج مغزی تغییر می کند و سیستم پاراسپاتیک حاکم می شود. شگفت آور این است که گزارش ها نشان می دهد بسیاری از بیماران در طول هیپنوتیزم درمانی فوق العاده احساس آرامش می کنند.

تأثیر هیجانها بر ما

همه دچار هیجان می شوند. این هیجان ها محصول ذهن است وضعیت هایی ذهنی است که مغز در ایجاد آنها نقش دارد. وقتی مغز فعال باشد. بقیه سیستم هم فعال است یعنی احساس هر هیجانی اثر زنجیرواری بر سیستم عصبی و، در مفهوم وسیع تر، بر بخش های بدنمان می گذارد – یادتان باشد که سیستم عصبی سراسر بدن ما را کنترل می کند.

این که هیجان ها بر بدنمان اثر می گذارد خوب است یا بد؟ خب، هم خوب است هم بد. کاملا با هیجانی مرتبط است که احساس می کنیم، هیجان های خوب – مانند خوشحالی، شعف و لذت – اثر سودمندی بر بدن دارد. کمک می کند احساس آرامش کنیم، سیستم ایمنی بدنمان سالم بمانده و احساس های مثبت موجب می شود وقتی مریض هستیم سیستم ایمنی فلک زده بدنمان را تقویت و به کمک آن بهبود پیدا کنیم. از سوی دیگر، احساسات منفی مثل اضطراب، تنش ، فشار روحی و افسردگی اثر زیانباری بر سیستم ایمنی بدنمان می گذارد.

بدن ما ساختار نسبتا مقاومی دارد، ولی آسیب هایی که به آن وارد می شود ضعیفش می کنند آسیب هایی که ناشی از صدمات جسمی، محیطی و هیجان های منفی است. بدن شما پس از  این حملات اسیب زننده باید استراحت و دوره نقاهت راسپری کند و اگر این امکان برایش فراهم نشود، فشار بر شما بیشتر و بیشتر می شود و اگر مراقب باشید بالاخره جسمتان رفته رفته تحلیل می رود. احتمالا تأثیر عوامل جسمی و محیطی بر این وضعیت کاملا روشن است، اما عواملی هیجانی چه نقشی در این ماجرا دارند؟ به خواندن ادامه دهید تا متوجه شوید.

افسرده شدن بر اثر روحيه بد

وقتی حال و هوای خوبی داریم جسممان، به لحاظ جریان های زیست شیمیایی گوناگونش، در وضعیت متعادلی قرار می گیرد. این جریان های زیست شیمیایی برای این که بدن ما در وضعیتی عالی قرار بگیرد، هرکدام وظایف ویژه ای دارند. وقتی نامید و غمگین هستیم، ذهنمان را دروضعیت بسیار منفی  قرار میدهیم و در نهایت حس بدی را در سراسر بدن خود جاری می کنیم که باعث می شود هزاران هزار هورمون و مواد زیست شیمیایی از وضعیت تعادل خارج و نامتعادل شوند. در نتیجه، بدن ان طورکه باید عمل نمی کند. برای بسیاری از افراد این احوالات غمگینانه گذر است. آنها دوباره سر حال می آیند و بدن مقاومشان با کمی استراحت هیچ آسیبی نمی بیند، ولی در برخی موارد این احوالات دوام می آورد و بدن که هیچ فرصتی برای استراحت و خروج از بی تعادلی نداشته در سراشیبی ناسلامتی می افتد.

تحقیقات نشان داده است افرادی که مدت طولانی در غم و ناامیدی افسردگی به سر میبرند احتمالا بیشتر از افرادی که کمتر در این حال و هوا می مانند دچار بیماری می شوند.البته خود اینها که گفتیم هم افکار افسرده کننده ای است. به هر حال به هم خوردن تعادل بدن بر سیستم ایمنی اثر منفی می گذارد – سیستم ایمنی بخشی از ساز و کار بدن است که مسئول محافظت از ما در برابر عفونت و بیماری است.

آشکار شدن ذهن در جسم

بسیاری از حرکات بدن نتیجه تصمیم های آگاهانه ای برای حرکت دادن بخشی بخصوص است مثل بالا بردن دست ها مثلا برای بلند کردن چیزی، بستن چشم ها شاید برای ندیدن صحنه ای ناخوشایند. با این حال بسیاری از حرکات بدن، مثل راه رفتن، ناخودآگاه است.

 ما آگاهانه تصمیم می گیریم راه برویم ولی این حرکت به خودی خود با ضمیر ناخودآگاه ما کنترل می شود؛ یعنی لازم نیست به طور فعال بر سازوکار بلند کردن یک پا و سپس دیگری متمرکز شویم این واکنش ناخودآگاه در هیپنوتیزم درمانی بسیار مفید است، چون خواب مصنوعی را القا و عمیق می کند و در بخشی از روند درمان به کار می آید. تلقین هایی که درمانگر می کند در ضمیر ناخودآگاه ایده هایی به وجود می آورد. این ایده ها محل ارتباط ذهن با جسم را تحریک می کند تا براساس تلقینی که گفته شده عمل کند.

چشم ها را به روی دنیای بیرون بستن

وقتی به حالت خلسه می روید بر اثر تلقینی که درمانگر می کند پلکهایتان بسته می شود. این نشان میدهد که دارید وارد وضعیتی آرام و پذیرا می شوید. وقتی چشم هایتان را می بندید تاحدی از دنیای بیرون کنده می شوید، مطمئنا هنوز می شنوید و چیزهایی حس می کنید، اما غیرفعال شدن حس بینایی کمک می کند بر درونتان متمرکز شوید. همین طور که دارید می خوانید این را امتحان کنید. چشم هایتان را ببندید و چند نفس عمیق و آرام بکشید، احتمالا همان طور که رفته رفته در آگاهی تان تغییری ایجاد میشود دچار احساسی تازه می شوید (که امیدواریم خوشایند باشد. این اولین حرکت به سوی خلسه است. همه چیز خیلی ساده از بستن چشم ها شروع میشود. . ساده ترین راه برای این که بیمار را واداریم چشم هایش را ببندد این است که از او بخواهید!  هیپنوتیزم درمانگرها هم همین کار را می کنند و علاوه بر این از روش های بسیار دیگری نیز بهره می گیرند. در این جا به دو روش اشاره می کنیم:

  • خیره شدن طولانی به یک نقطه: اگر مدتی طولانی به نقطه ای خیره شوید پلکهایتان خسته می شود و میل به بسته شدن دارد. و وقتی درمانگر از شما می خواهد چشمانتان و ببندید، دچار نوعی حس رهایی و آرامش می شوید که شما را به وضعیت خلسه سوق میدهد.
  • چرخش کره چشم: نگاه کردن به بالا، بدون حرکت دادن سر، قدری انقباض و حس ناراحتی در پلک ها به وجود می آورد. و وقتی هیپنوتیزم درمانگر می خواهد خود را رها کنید و چشم هایتان را ببندید دوباره حس رهایی و آرامش شما را به حالت خلسه می برد.

خب حالا که چشمانتان بسته است و راحت و آرمیده اید، چطور می شود شما را از خواب رفتن بازداشت؟ طبق تجربه های ما به ندرت اتفاق می افتد که کسی در طول جلسه هیپنوتیزم درمانی از خوابش ببرد. درمانگر با تغییر لحن و زیر و بم کردن صدایش ضمیر ناخوداگاه را مجذوب خود نگه می دارد و از خواب رفتن بیمار جلوگیری می کند.

در مقاله برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟ به بررسی ارتباط ذهن و جسم و هیجانات شما و جم شما و اضطراب ممکن است خوب یا بد باشد و هیپنوتیزم کردن ذهن، جسم را هم هیپنوتیزم می کند و انگشتان و دبستان خود را به پرواز در آورید می پردازیم.امید داریم مقاله برقراری ارتباط بین ذهن و جسم(هیپنوتیزم درمانی) چگونه به ما کمک می کند؟ به شما کمک شایانی کرده باشد.

منبع : کتاب هیپنوتیزم درمانی به زبان خودمانی از مایک برایانت و پیتر مبات

 

مقاله های مرتبط :